مردمشناسي اختصاص دارد (حدود 100 ص)، ثابت ميكند كه ابنخلدون اهميت بنيادي آنها را دريافته بود. او جغرافياي خود را از بطليموس و جغرافيدانان عربي، به ويژه ادريسي، اقتباس كردهاست. او هم عقيده داشت كه رود نيجر شاخهاي از نيل است، اشتباهي كه سابقهاش را تا زمان ويرژيل (اول ـ 2 قم) ميتوان دنبال كرد و شايد خيلي قديميتر باشد (مصري؟). او گفت آن بخشي از سطح زمين را كه اقيانوسها نپوشانده، معادل نيمي از آن است؛ اين مخالف نظر معاصر شامي او ابوالفداست، كه به عقيدهٴ او خشكيها معادل يك چهارم سطح زمين را تشكيل ميدهد.
هفت اقليم را به روش متداول بيان كرد و به بحث در تأثير جو و آب و هوا؛ همچنين تأثير محيط، نشو و نما و تأثير غذاها برروي انسان پرداخت و هرچند ناچار بود در مورد تأثير تربيت مبالغه كند، تأثير طبيعت و نژاد را فراموش نكرد. او ملل بسيار گوناگوني را ديده بود. بربرها، سودانيان، اعراب بدوي و حضري؛ ازاينرو، ميتوانست مسائل نژادي را در مقابله با محيط ارزيابي كند؛ تاريخ بسيار بغرنج اسلام تصاوير فراواني براي انديشيدن در اين زمينه در اختيارش ميگذاشت. با وجود اجداد عربش، آن قدر بربر شده بود كه بيطرف باشد. در خور توجه است كه زبانهاي بربر در زمان او، در آفريقا خيلي رايجتر از عربي بود؛ ولي در زمان ما، وضع عوض شده است.
6. مباحث، روحگرايي و فراروانشناسي. شايد بديعترين بخش مقدمه
(بخش نخست، باب 6، 55 ص، به عربي) دربارهٴ چيزي است كه ميتوان آن را پديدههاي روانشناسي غيرعادي، فراروانشناسي يا آسيبشناسي رواني ناميد. توضيح نبوغ، ماهيت مكاشفات ديني، معجزات، فيزيولوژي رواني غيبگويي، اقسام طالعبيني و جادوگري، روشنبيني، اهميت روٴيا، سير تكويني از جهان مادي تا عالم ماوراي حسي و غيره. پيداست ابن خلدون، كه به شدت مذهبي و حاضر بود نهتنها اصول دين، بلكه بسياري خرافات حلقهزده در اطراف آن را بپذيرد و در عين حال گرايشهاي تعقلي نيرومندي داشت، در مورد اين مسائل معمايي بسيار انديشيده و رابطهٴ پنهانشان را دريافته بود و مشتاقانه اطلاعاتي از همهٴ منابع موجود، از جمله جوكيان هندي گردآورده بود. از نظر او جادو بخشي از علم بود، ولي مراقب بود تا ميان جادوگري مشروع و نامشروع فرق بگذارد. به كيمياگري و اخترگويي چندان اعتقادي نداشت (و در بخش ديگري از
مقدمه به تفصيل در آن باره بحث كرده است) و اباطيل و حقهبازيهاي زيادي را كه در آن وجود داشت تقبيح كرد. رويهمرفته، به استفاده از وسايل مادي در امور غيبي اعتقادي نداشت، اغلب مطالبي كه اظهار كرده، در اسلام عموميت داشت، ولي استنتاجهاي او داراي تفصيل بيشتري است، استدلالهايش ابتكاري بود و روشنبيني بيشتري نشان داد. احتمالاً وي بهترين گزارش را از علوم غريبهٴ اسلامي در سدههاي ميانه عرضه كرده است.